نجم الدين ابو الرجاء قمى

346

تاريخ الوزراء ( فارسى )

ديده باريدن 104 ر چون ديبا دوروى بودن 128 پ چون ديدهء نرگس گشاده 101 ر چون ديگى كه بيرونش سياه و در اندرونش داروئى چون زهر جهت بيمارى در حال نزع مىپختند 112 ر چون ديو سفيد از كمين بيرون آمدن 61 پ چون رخ رفتن نه چون فرزين 74 پ چون رسن بافته بندبربند 165 پ چون رشته‌اى پر از مرواريد 199 پ چون رعد زبان برگشادن 80 ر چون رعد غريدن 164 ر چون ركاب در پاى كسى افتادن 215 پ چون روز كوتاه شود ، شب دراز گردد 203 پ چون زبان مونس بىسخن 130 ر چون زبان لاله لال است به زبان خاك گوياست 218 پ چون زره گره‌برگره 165 پ چون زلف بنفشه پرخم گشتن 86 ر چون ز منى كه خواهد بدود 34 ر چون زن پاكيزه كه سپيدى در موى خويش بيند 58 پ چون زنجير بند ايشان بر سر بند آمد 208 ر چون سايه بر رخسار رفتن 212 ر چون سايه پيش كسى رخ بر زمين 100 ر چرخ سبزپوش را اگر دست رسد ، خورشيد ماه را گوش گرفته و پيش‌كش كند 209 پ چون ستاره‌ها رخشان و درفشان 225 ر چون ستره وقت تطهير سر فرج نبريدن 20 ر چون سرطان كه در سال هفت بار پوست گذارد 28 ر چون سر قلم مقط 50 پ چون سر كلك سرنگون آمدن 204 ر چون سكان سركوفته آمدن 204 ر چون سكه زر سيلى خورده 77 ر چون سنگ آسيا بودن كه دانه را زيروزبر كند و بانك دارد 11 ر چون سنگ آسيا سرگشته شدن 92 ر چون سنگ زيرين آسيا شدن 195 پ چون سوزن پوشيده برهنه باشد 221 ر چون سوسمار اعتماد قدرت بر باد هوا داشتن 14 پ چون سوسن ده زبان داشتن 97 پ چون سوسن صد زبان 192 پ چون سوسن همه زبان گشتن 127 پ چون سوزن يك چشم 135 پ چون سها در مقابل آفتاب بودن 19 ر چون شاخهاى لبلاب بهم برپيچيدن 125 ر چون شانه شاخ‌شاخ شدن 210 ر چون شتر گردن كژ داشتن 126 ر چون شتر ماده كه سوى پوست بچه كه پر از كاه كنند قانع شود 9 پ چون شترمرغ كه نه‌پرد و نه بار كشد 36 پ